📝 پیشینیان ما با طبیعت، انس بی‌واسطه داشته‌اند. سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید، از دل تاریخ با ما سخن می‌گویند: در میان آن همه فر و شکوه، «گل»ها را نیز به تماشا بنشینید و نیک بدانید که آدمی با گل و شمیم روح‌فزای آن -نمادی از لطافت و عطر آسمانی آفریدگار یکتا- الفتی دیرپا داشته است: نگاریده بر برگ‌ها چهر او / همی بوی مُشک آمد از مِهر او (۱). اگر گزارش‌های تاریخی خطا نگویند، گویا ایرانیان، نخستین مردمان بوده‌اند در پی بردن به راز و رمزهای آشکار و نهان گل سرخ؛ از رایحه‌ی دل‌نشین و گلبرگ‌های پرده‌نشین تا «گلاب» آتشین (۲).

 

سخن از گلاب رفت؛ این نوشین‌عصاره‌ی فرح‌بخش!

خورشید را گفتیم بتاب و بتاب! -ای فروغ‌ات دلگرمی ِ زندگی همگان- ؛ باد را گفتیم بوَز! ابر را فرمان دادیم ببار، گل را فرمان دادیم از دل سیاه خاک، سبز شو و سرخ و سفید و ارغوانی؛ باغبان را توان دادیم تا بپرورد و دانش دادیم تا زمین و زمان به خدمت گیرد و آتش را شعله برکشد و «گل - آب» را درهم بیامیزد و «گلاب» حاصل کند: «چو پُر شد سر از جام، روشن گلاب / به خواب و به آسایش آمد شتاب» (۳).

 

 

📝 واکاوی اسناد تاریخی و حضور «گلاب» به عنوان یک عنصر مجزّا در متون نظم و نثر بزرگان ادبیات ما همچون فردوسی، مولانا، حافظ، سعدی، ابوالفضل بیهقی و بسیاری دیگر (که فعلاً موضوع این یادداشت نیست)، نشان می‌دهد که «گلاب‌گیری»، نیز همچون «گل»، قدمتی کم و بیش، دیرین دارد و نیاکان ما، استفاده‌های مختلفی از «گلاب» داشته‌اند: تزیینی، غذایی، پزشکی، تجاری و... بنابراین، مشخّص است که به پرورش گل سرخ و گلاب‌گیری اهمّیت شایان داده باشند. سعدی در اهمّیت گلستان‌اش می‌گوید: «گل همین پنج روز و شش باشد / وین گلستان همیشه خوش باشد» و مولانا می‌گوید: «چون که گل رفت و گلستان شد خراب / بوی گل را از که جوییم از گلاب». کنارهم گذاشتن این دو، یعنی اینکه آبا و اجداد محترم ما، فهم کرده بودند که «گل» عمری کوتاه دارد و برای ماندگار کردن آن باید فکری کرد. مراحل کار گلابگیری نشان می‌دهد که داشتن حدّاقلی از دانش شیمی همچون فهم تبخیر، میعان و تقطیر برای گلاب‌گیری ضروری بوده است و بنابراین، باید دانست که حتی روستانشینان صافی‌ضمیر ما نیز، از سده‌های پیش، با دانش و تجربه‌ای درخور ِ توجّه زیست می‌کرده‌اند و البته که عاشقانه، سختی‌های مسیر گل تا گلاب را می‌پیمودند: «از بهر ِ وصال ماه، از شب مگریز / وز بهر ِگُل و گلاب، با خار بساز» (۴)

 

 

📝 احتمالاً با نگارنده هم‌سخن هستید که انصاف نیست صحبت از گل و گلاب و گلاب‌گیری شود و نامی از «قمصر» به میان نیاید: «بخشی از شهرستان کاشان؛ کوهستانی، سردسیر، و خوش آب و هوا؛ حدود ۴۰۰۰ تن سَکَنه. گل سرخ و عطر گل آن معروف است» (۵). البته، پرورش گل و صنعت گلاب‌گیری در ایران عزیز ما، منحصر به کاشان و در کاشان ما هم منحصر به قمصر نیست ولی احتمالاً نمی‌توان از گلاب گفت و نام قمصر را در صدر نبرد. گویی گِل آن را با مشک و عبیر سرشته‌اند! دشت و دمن آن از عطر گُل‌ها آکنده است و اگر جان به طبیعت بسپاری، قدم از قدم که برمیداری، هوای مطبوع و شمیم ِ مشام‌نواز ِآن، تو را با خود به ناکجاآباد ِ طراوت می‌برد. گل و گل‌زار و -طالع اگر مدد دهد- گل‌عذار!

«از گلشن و باغ آن چه پرسی / وز سبزه و راغ آن چه پرسی

هر گل که تو دیده‌ای به گلزار / نزد گل قمصر است آن خار! (۶)

 

 

 📝و امّا قمصر است و اردیبهشت بهشتی! موسم گلاب‌گیری که می‌شود، قمصر را شاداب‌تر و زنده‌تر از هر فصلی دیگر به تماشا می‌نشینیم: «گلاب است گویی به جویش روان / همی شاد گردد ز بویش روان» (۷). گل‌ها بعد از روزها و ماه‌ها انتظار، سر ِ شکفتن می‌گیرند و گلستان‌ها را به سماعی دل‌نشین می‌خوانند. عطر گل سرخ، که حالا دیگر به یُمن برکت نام برترین فرستاده خدا، «گل محمّدی» می‌خوانیمش، از دل این سماع، به آسمان، پرواز و آدمیان را روح، تازه می‌کند. باغبان! بشتاب! گل‌ها بی‌تاب آب و آتش‌اند! ماه‌رویان گلابدان‌ها در دست، چشم‌انتظار گلاب تازه تا سیمین‌پیکر و مهتاب‌جامه به عطرش بیارایند! و طبیبان نگاه به دست‌های معجزه‌آفرین تو دارند تا شفای روان برایشان تازه کنی. میهمان‌ها، از دور و نزدیک، به شوق دیدن بوستان و گلستان‌ات، پُرسان‌پُرسان قدم از قدم برداشته‌اند. و آن دوردست‌تر را بنگر! کعبه جامه آماده کرده تا گلاب‌ات را در آغوش کشد!

 

حالا سپیده‌دم قمصر رنگ و بوی دیگری دارد. خورشید در کنار ما نشسته و لبخند می‌زند. آسمان پاک‌تر از هر زمان دیگری شده است. گلستان‌ها بهشت را به زمین آورده‌اند. گویی گلاب‌گیری، در فصل بهار واقع نشده، بلکه این بهار است که در موسم گلاب‌گیری واقع شده! دم ِ گلابگیری را غنیمت دان!

 

گلبرگ را ز سنبل ِ مشکین نقاب کن

یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن

 

بِفشان عرق ز چهره و اطراف ِ باغ را

چون شیشه‌های دیده‌ی ما پُرگلاب کن

 

ایّامِ گل، چو عمر، به رفتن شتاب کرد

ساقی، به دور باده‌ی گلگون شتاب کن

 

بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر

بنگر به رنگ لاله و عزم شراب کن

 

حافظ، وصال می‌طلبد از ره دعا

یا رب دعای خسته‌دلان مستجاب کن (۸)

 

 

پانویس‌ها:

 

۱) فردوسی

 

۲) منبع: کتاب «گلاب»، نشر میانه، پژوهش از هادی اکبری، ویرایش و ترجمه از الینا چاوشی، صفحه ۹ (به نقل از کتاب «پرورش گل محمدی و تولید گلاب»، نشر پرچین، نوشته‌ی یحیی ریاضی و محسن کافی)

 

۳) فردوسی

 

۴) مولانا

 

۵) منبع: کتاب «فرهنگ فارسی معین»، جمع آوری دکتر محمّد معین، نشر امیرکبیر، فرهنگ اعلام صفحه ۱۴۷۸

 

۶) فیض کاشانی

 

۷) فردوسی

 

۸) حافظ